سيد حسن مير جهانى طباطبائى
498
جنة العاصمة ( فارسي )
استعاره است براى جهالت و نادانى . بهم : جمع به همه است يعنى مشكلات امور . و غمم : جمع غمّه است يعنى امر مشكل پوشيده . العماية : كوردلى و گمراهى . ترجمه يعنى : و گواهى مىدهم به اينكه پدرم محمّد صلّى اللّه عليه و آله بندهء او و فرستادهء اوست كه اختيار كرده و برگزيده است او را پيش از آنكه او را مبعوث به رسالت كند در دنيا ، و نام گذارده است او را پيش از اينكه بيافريند پيغمبران خود را ، يا پيش از آنكه در اين عالم طبع و مادّه قدم گذارد ، و برگزيده است او را پيش از آنكه قبول بعثت كند ، در موقعى كه هنوز خلايق در پردهء غيب و پنهانى بودند ، و در پردهء ظلمات عدم مستور بودند ، يعنى هنوز به وجود نيامده بودند ، و در منتهاى نيستى مقرون بودند ، و خدا داناى مآلهاى كارها بود ، و محيط به پيشآمدهاى روزگارها بود ، و مواقع مقدّرات را مىدانست . برانگيخت خداى تعالى او را براى تمام كردن حكمت خود كه علّت غائى ايجاد موجودات است براى بزرگ داشتن امضاء حكم او ، و نفوذ دادن آنچه را كه مقدّر و حتم كرده ، پس ديد و دانست همهء امّتها را كه فرقهفرقهاند در دينهاى خودشان ، و رو مىآورند بر آتشهائى كه خودشان برافروختهاند ، و عبادتكنندهاند بتهاى خود را ، و انكاركنندهاند شناسائى خدا را به اينكه به فطرت توحيد آفريده شدهاند . پس روشن كرد خدا به محمّد صلّى اللّه عليه و آله تاريكىهاى جهالت و نادانى را ، و واضح كرد مشكلات امور آنها را ، و پرده را از چشمهاى دلهاشان برداشت ، و ايستادگى كرد در ميان مردمان به راهنمائى ، و نجات داد آنها را از گمراهى ، و بينا گردانيد آنها را از كورى ، و راهنمائى كرد آنها را به دين پايدار ، و خواند آنها را به راه راست . پس خدا روح او را گرفت گرفتنى با مهربانى و خوبى و ميل و ايثار نسبت به محمّد صلّى اللّه عليه و آله